رضا قليخان هدايت
1280
مجمع الفصحاء ( فارسي )
ز شب يكنيمه چون فرزند عمران * بديگر نيمه چون فرزند آذر بدين حالم من و تو فارغ از من * به شرط دوستى اين نيست درخور مرا گر خط فرود آمد بعارض * نگردد زان جمال من مزوّر بخورشيد اندر اينك هم سياهيست * و ليكن عالم از نورش منوّر همانم من بحسن اندر كه بودم * چه شد گر بر سمن بررست عنبر مرا موران مشكينند بر گل * بگرد عارض خورشيد پيكر نبينى نوبهار از نور خورشيد * پديد آيد به گل بر مور بىمر خداوندم همىخواندى چه افتاد * كه اكنون بنده نپسندى و چاكر كنون گر تيره شد آن ماه رخسار * و گر تارى شد آن گلبرگ احمر همان انگار كاندر موكب شاه * بپوشيد آفتابم گرد لشكر و يا بر عارض سيمين ما را * سيه كرده است روز جنگ مغفر مرا زين سبزى عارض درين فصل * هزاران زينت است و رتبت و فر كه پرسبزه بود زينپس بصحرا * بساط نزهت شاه مظفر و له ايضا خيال آن صنم سرو قد سيمذقن * بخواب دوش يكى صورتى نمود به من هلالوار رخ روشنش گرفته خسوف * كمندوار قد راستش گرفته شكن نه نزد عارض گلرنگ او نشانهء گل * نه گرد سينهء سيمين او نسيم سمن سمنش سوخته و ريخته گلش در گل * يكى ز درد دريغ و يكى ز باد محن رخى كه بوده چو جان فريشته رخشان * ز خاك و خون شده همچون لباس اهريمن